پارت اول تا ششم داستانم (💜عشق دو طرفه 💜)
این داستان در واقع یک جورایی ادامه ی فصل چهار هست و همه همون جایی هستن که قبلاً بودن
مرینت دست و پاچلفتیه
آدرین هنوز میگه شی ایز جاست اِ فرند
آلیا و نینو عاشق همن
و.........
از زبان مری
توی مدرسه بودم
زنگ تفریح بود و ۱۵ دقیقه دیگه باید به کلاس خانم بوستیه میرفتم
رفته بودم تا کتاب های شیمی(زنگ قبل شیمی داشتم) رو توی کمدم بزارم.آدرین هم اونجا بود (کمد آدرین و مرینت کنار هم هستن)می خواستم بهش بگم که دوستش دارم . گفتم با یه تعریف شروع کنم (مرینت:# آدرین:@)
#سلام آدرین
@سلام مرینت
#میگم...... حتماً لیدی باگ تو رو خیلی دوست داره که تا حالا آکوماتایزد نشدی
@ممنون....... حتماً لیدی باگ تو رو هم خیلی دوست داره
#(با خودش فکر کرد) لیدی باگ نمیتونه خودش رو دوست داشته باشه
@چی؟؟؟
(چیزی که بهش فکر میکرد رو بلند گفته بود) (فقط آدرین و مرینت توی قسمت کمد ها بودن)
#من.....من چیزی نگفتم
@تو...تو.........لیدی باگی؟
#خواهش میکنم به کسی نگو 😭(نشست روی نیمکتی که جلوی کمد ها بود)
@این........این...........این غیر ممکنه(آدرین نشست کنارش)
آدرین انگشترش رو در آورد
#نه...........نه...............چرا؟؟؟
@چی شده؟؟
#من.........من......کت نوار رو رد میکردم چون عاشق آدرین بودم . در حالی که اونا یک نفرن (سرش رو گذاشت روی شونه ی آدرین که کنارش بود)
@تو هنوز منو دوست داری؟
#(با صدای ضعیف) آره
@اشکالی نداره که اون موقع نمی دونستی . حالا که میدونی
و پیشونی مرینت رو بوسید
چند دقیقه که گذشت رفتن سر کلاس
مرینت حواسش سر کلاس نبود
(بعد از چند ساعت توی خونه)
مرینت توی اتاقش بود . می خواست بره بیرون . تبدیل شد و رفت روی برج ایفل . زمانی که توی راه بود آدرین اونو از پشت پنجره دیده بود. چند دقیقه بعد آدرین هم رفت پیش لیدی
لیدی باگ نشسته بود و به شهر نگاه میکرد . کت از پشتش اومد و کنارش نشست . (کت@لیدی#)
@مر......
لیدی انگشت اشارهش رو گذاشت روی بینی کت و گفت
#شششش
کت ساکت شد.
#نمی تونیم وقتی در حالت ابر قهرمانی هستیم علاقهمون رو به هم نشون بدیم
@چرا؟؟؟
#اولا آلیا دوماً حاکماث سوما خبرنگار ها
@خب؟؟.....
#آلیا اگر بفهمه که ما عاشق هم هستیم یا هویتمون رو بدونه توی وبلاگش میزاره . حاکماث میتونه از عشق ما برای شکست دادنمون استفاده کنه. یادته کلارا اون روز که مارو به برنامهش دعوت کرده بود هی می خواست نشون بده ما عاشق همیم ؟؟؟؟
@پس توی حالت عادیمون چی ؟؟؟
#پدرت مشکلی داره؟
@نمیدونم .........فکر کنم .....اره
#پس نمی تونیم با هم بریم بیرون.
@اره
#پس فقط توی مدرسه می تونیم با هم باشیم............وای نهههه
@چی شده؟؟؟
#آلیا ......جواب آلیا رو چی بدم ؟؟؟؟
@من یه ایده ای دارم
#چی؟؟
@ببین تو به آلیا میگی که آدرین منو دوست داشت و امروز بهم گفت من هم از خدام بود و بهش گفتم که عاشقشم
#خوبه
#من میرم خونه بهش زنگ بزنم و بگم
@باشه مای لیدی
#کتتتتت
@اه ......باشه لیدی باگ
#آفرین
@بای
#بای
(مرینت توی خونهست و به آلیا زنگ زده)
(آلیا&مرینت#)
#سلاممممممم
&سلام. چیزی شده دختر ؟ خیلی خوشحالی ها
#امروز بهترین روز زندگیمههههه
&دختر بگو چی شده؟؟؟
#امروز آدرین بهم گفت عاشقمههه
&چی بهش گفتی ؟؟ گند که نزدی؟
#بهش گفتم منم عاشقشممممم
&وای دختر خیلی شانس داری
#ارههههههه
&باشه برو ۱۵ تا ماکارون صورتی با شکل قلب بپز
#باشهههه
&خب دیگه بای
#بایییییی
مرینت رفت و پانزده تا ماکارون صورتی با شکل قلب درست کرد .
فردا:از زبان مری
وایییییییی دارم میرم مدرسهههههههه هم استرس دارم هم هیجان زدهم
وارد مدرسه می شوم
ادرین هم نفس نفس زنان از پله ها بالا میاد و خودش رو به من میرسونه
با هم میریم تا از کمد کتاب و دفتر شیمی رو برداریم
همه ی بچه های کلاس توی اتاقی بودن که کمد ها بود
مرینت کیفش رو گذاشت روی نیمکت جلوی کمد ها و زیپش رو باز کرد
جعبه ی ماکارون ها رو در آورد( جعبه شفافه داخلش دیده میشه) و همزمان که داشت میدادش به آدرین گفت (مری#آدری@)
#این ها رو برای تو پختم❤️
@ممنونم مری
#خواهش میکنم
(کلویی پرید وسط)(کلو٪)
٪اون چیه دوپن چنگ؟
#یه جعبه ماکارونه دیگه
٪واییییی خدایااااا......میدونم ماکارونه ولی چرا ماکارونه قلب صورتیه؟؟
#خب.........چون دوست داشتم اینجوری درستش کنم
٪چرا داری میدیش به آدرین ؟؟
(انقد سوال پیچ نکن اینو ..... خدایااااااااا)
آدرین اومد وسط
@چون منو دوست داره
٪چییییییی؟؟؟
@ما عاشق همدیگه هستیم
#بله
٪چراااااا؟؟؟؟
@مشکلی داری؟؟؟؟
٪اَه این خیلی مسخرست واقعا مسخرست
از زبان راوی 😁😁
زنگ خورد و رفتن سر کلاس
اون زنگ گذشت میریم زنگ بعد :
از زبان مری:
با خانم بوستیه کلاس داشتیم
قبل از شروع کلاس ؟لیا دستش رو برد بالا
خانم بوستیه گفت:بله ، آلیا؟
(آلیا+خانم بوستیه!)
+خانم میشه من و برم نیمکت جلو و کنار نینو بشینم و آدرین بیاد عقب کنار مرینت بشینه؟
!باشه میتونید جاتون رو عوض کنید
آلیا وقتی داشت میرفت جلو آروم به مرینت گفت :«خرابکاری نکنی دختر»و کنار نینو نشست.آدرین هم اومد پیش مرینت
مرینت وقتی آدری اومد کنارش سرخ شد و با خودش فکر کرد
وایییییییی آلیییییییییااااا نمی دونی الان چه حسی دارممممم
(:ساعت نه شب:)
مرینت هی داره تکون میخوره
اَی خِداااااا
نمی تونه بخوابه(مری # تیکی\)
\وای مرینت بسهههه چرا اینقدر تکون میخوری؟ میخوام بخوابم
#هنوز توی فکر آدرینم . باورم نمیشه اون کت نوار بوده.......توی تمام این مدت عاشق یک نفر بودم و داشتم تمام مدت به اون نه میگفتم
\خب....الان چی آرومت میکنه؟
#کت.....
پس پاشو برو پیشش
مرینت تبدیل میشه و میره روی برج ایفل
در همان زمان.....
( آدری @ پلگ؛)
@دیگه باید برم
؛کجا؟
@پیش مای لیدی
؛باشه قبلش یه کممبر بده من
@وایی تو چقد شکمویی ....بیا اینو بخور
؛به بهههه
آدرین توی اتاقش تبدیل میشه
میره روی پشت بوم یه خونه
به لیدی پیام میده (اون قسمتی که پیام میدم نشون میده که طرف تبدیل شده یا نه )
لیدی تبدیل شده بود
بهش پیام دادم (کت@لیدی#)
@سلام مای لیدی
#سلام کیتی
@بیا روی پشت بوم شهر (پاریس)
@دیر نکنی ها
#کسی که دیر کرده تویی
@لیدی شیطون ...... الان میام
@چرا تبدیل شدی مای لیدی؟ ..... با من کاری داشتی ؟؟؟؟
#نمی تونم بخوابم
@چرا
#باورم نمیشه به همون کسی که عاشقش بودم نه میگفتم . میدونی چقدر سخته
@اره مای لیدی ولی دیگه گذشته ..... اشکالی نداره
#باشه ...... میگم تو نمیترسی
@از چی؟؟؟
#حاکماث چند روزه که کسی رو شرور نکرده ....... به نظرم داره یه کارایی میکنه
@نمیدونم.......در هر صورت باید مواظب جعبه ی میراکلس ها باشی
#چی.............وایییییییی نهههههههههه
@چی شده
#از......از وقتی هویت تو رو فهمیدم به جعبه سر نزدم ...... وایییییییی بدبخت شدم
@پس همین الان برو ببینش بعدش هم به من پیام بده و بگو چی شد
#باشه..... بای
@بای
از زبان راوی خوشملتون 😁😁:
مری رفت و جعبه رو چک کرد .
نهههههههههههههههههههههههههه جعبه سر جایش نبودددددددددد
مری با خودش فکر کرد
حاکماث یه نقشه ای داره ....... مطمئنم
به کت پیام داد
جعبه رو بردهن .... حتما یه نقشه ای دارن ..... گوش به زنگ باش
بعد هم رفت و به سختی خوابید
دارارارااااااااممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
فلش بک به روز کشف هویت مری و آدری
لایلا مدرسه نداری؟؟
نه مامان
باشه عزیزم من میرم سر کار مواظب خودت باش
باشه مامان
لایلا (ساعت ۱ظهر) میره به سمت پارک نزدیک مدرسه
با خودش فکر میکنه
یعنی گابریل با من چیکار داره ؟؟؟
یه ماشین رو دید (ماشین گابریل)
شیشه پنجره اومد پایین
(گابی•-•لایلا•_•)
•-•لایلا راسی.....منتظرت بودم ......بیا بشین
لایلا نشست
•_• با من کاری داشتید؟
•-•تو میدونی من کی هستم؟
•_•خب معلومه گابریل آگراست
•-•فقط همین
•_•مگه چیز دیگه ای هم هست ؟
•-•بله
از زبان راوی 😁
گابی لایلا رو میبره خونهش
همون طور که وارد خونه میشن گابی میپرسه
•-•تو لیدی باگ رو دوست داری ؟
•_•معلومه که نه ، من ازش متنفرم
•-•من هم همینطور
•_•چی؟؟؟
•-•اگه میخوای بیشتر بدونی بیا دنبالم
اونها رفتن جلوی تابلوی امیلی
از زبان لایلا :
اون یه دکمه رو فشار داد و ما یهو رفتیم پایین ..........توصیف جایی که بودم سخت بود .....................یه چیزی شبیه اتاق تاریک بود و یه پنجره یعجیب داشت
گابریل یه قسمت از دیوار رو فشار داد و یه جعبه اومد بیرون
جعبه رو باز کرد
خدای من ..........اون میراکل باکس بود!!!!!!!
دو تا از معجزه گر ها رو برداشت و گفت
یکی از بین اینها انتخاب کن
با تردید میراکلس روباه رو برداشتم
گفت : خوبه ....... جمله ی تبدیلش رو بلدی ؟
گفتم نه
از اون موجود که اومد بیرون پرسید
وایییی خیلی عجیب بود
شبیه یک روباه کوچولو بود که پرواز میکرد
ازش پرسیدم تو چی هستی ؟
گفت
سلام من تریکس هستم کوامی تو ، جمله ی تبدیلت اینه (جمله رو مثلاً گفت دیگه من الان یادم نمیاد یکی میگه چی بود ؟ )
لایلا تبدیل شد
گابریل هم یه معجزه گر برداشت ....... فکر کنم پروانه بود
اون هم تبدیل شد ........ اون حاکماث بودددددد گفتم : با این کار به پسرتون صدمه نمی زنید ؟ گفت : نه دارم بهش کمک میکنم
یهو معاون اون اومد تو و با سرفه گفت
ببخشید که دیر شد
گابی گفت اشکال نداره
و یه چیزی که به نظرم معجزه گر طاووس بود رو بهش داد
اون هم تبدیل شد ..... خدایا باورم نمیشه اون هم مایورا بود
گفتم
الان میخوایم چیکار کنیم ؟
گابریل گفت
میفهمی
و یه آکوما انداخت توی میراکلسم
گفت
ولپینا من قدرت تو رو چندین برابر میکنم تا لیدی باگ رو نابود کنی و در عوض میراکلس لیدی باگ و کت نوار رو به من بدی
گفتم :بلاخره نابود میشن.
نوبت مایورا بود
یه آموک انداخت توی فلوتم و یه سنتی مانستر درست کرد
گفت
سنتی مانستر تو در اختیار ولپینا هستی
پرسیدم
میریم بیرون؟
(حاکی = حاکماث )
حاکی: بله
رفتیم بیرون
وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۲ بعد از ظهره
وقتش بود و باید نقشه رو اجرا میکردیم
اول میراکل باکس رو باز کردم
با قدرت سراب خودم رو شکل لیدی باگ کردم
حاکماث هویت هولدر ها رو میدونست (هولدر کسیه که میراکلس داره مثلاً آدرین یه هولدره) (دو قسمت آخر فصل سه )
همه رو به جز سه نفر (نینو و کاگامی میراکلس برنداشتن چون نبود اونجا و میراکلس آلیا هم دست لایلا بود) پیدا کردم و بهشون میراکلس دادم
چه آدم های مضخرفی بودن ..... همهشون هم همکلاسیم بودن ...... این لیدی باگ بدجوری مشکوکه
به هر حال این کار رو که کردم و اونها تبدیل شدن
با سنتی مانستر همشون رو انداختم توی زیرزمین یه خونه ی قدیمی و درش رو قفل کردم و یه دوربین هم گذاشتم که اونجا رو نشون بده
برای رسیدن این روز لحظه شماری میکردم و حالا رسیده بود
توی همه ی مانیتور های پاریس تصویر رو پخش کردم و گفتم
لیدی باگ،کت نوار اگه میراکلس های خودتون رو به من ندید این ها تا هفته ی دیگه از گشنگی میمیرن
اونها رو از دور دیدم
کت نوار اومد جلو
دستش روی انگشترش بود و داشت.....................
😈پایان پارت ششم😈
پارت بعد = هر وقت نوشتم
بگید چطور بود و چطور ادامه بدم گیر کردم توش 😘😍بای 💜
سلام به سربازی من خوشومدی 😊