انا:تو...تو این جا چیکار میکنی

مایکل:چی شده عشقم من دیدی خوشحال نشدی

انا:چی میگی تو حالت خوب نیست ؟؟

مایکل:یعنی از عشق من از همون روز اولی که امدی خونه ما تا با ما زندگی کنی خبر نداشتی؟؟

انا:نه و اینکه تو برام مثل دوست مثل برادر بودی چرا میخوای زندگی ام رو نابود کنی

مایکل:نه نمی خوام ولی تو باید برای من باشی

انا:من نمی خوام و من نامزد دارم

مایکل:اون چی داره که من ندارم

ادرین:فقط می خواد باعث خوشحالیش باشه نه ناراحتیش

مایکل:به به خوب اون کیه که می خواد عشقم رو بدوزده کدومتون شما کله موزی ها یا اون کله بلوبری

ادرین:من نامزدشم ولی عشقت رو ندزدیدم اون عاشقه تو نیست

مایکل:اهان خب پس می خوای نشونت بدم

ادرین:اره می خوام

انا:بس کنید همین الان 😢

ادرین:اخه..

دویدم از پله به سمت پشت بوم دیگه نمیدونستم داره چی میشه

لبه پشت بوم وایسادم

مایکل:چیکار میکنی بیا پیشم عشقم

انا:نزدیک نیاید مگر نه می پرم و من عاشق ادرینم

ادرین:خواهش میکنم دست رو بده من

انا:من عاشق بودم ولی الان وقته ازاد شدن و پرکشیدن پرنده ازادی

خودم رو رها کردم و پریدم

ادرین:نه انا

لوکا دوید که دستم رو بگیره ولی دیر بود

مایکل توی دلش اینه بالاخره ثروت خاندان هلمز ماله من میشه 😈

 

ادرین
الان یک ماه هست که انا توی کما ست
نمیدونم میشه دوباره اون چشمای زیباش رو دوباره ببینم همه برای دیدنش امدن ولی مایکل یک بار هم نیومده بیمارستان
همه بچه ها امدن دیدن من تا دلداریم بدهند

نینو:سلام چطوری داچ

ادرین:سلام نینو خوبم

نینو:برو خونه یکم بخواب من الیا می مونیم

ادرین:نه مرسی

دکتر:همراه خانم انا اگراست

ادرین:منم

دکتر:با اون چه نسبتی دارید

ادرین:همسرشم

دکتر:خب همراه من بیاید

توی اتاق دکتر
دکتر:حال همسرتون تقییر نکرده دو تا راه وجود داره یا مرگ راحت یا اینکه ببرید خونه ازش نگه داری کنید

زبون لال شده بود یعنی به دست خودم عشقم رو بکشم

ادرین:میبرم خونه ولی اگه میشه چند روز بمونه تا بتونم خونه رو براش درست کنم

دکتر مشکلی نیست 2 روز دیگه مرخصش می کنیم

ادرین:مرسی

رفتم بالا سرش 

ادرین : انا چند روز دیگه مریم خونه خواهش میکنم لطفا اگه حتمی از من متنفری چشم هات رو باز کن خواهش میکنم انا چشم ها تو باز کن
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
وقتی خواستم برم از اتاق بیرون انگار صدا می امد پشتم نگاه کردم
صدا ضعیف یکی اسم من  رو صدا میکرد

انا:ا...ادر...ین...اد...ری...ین...

ادرین:جانم عشقم

ادرین:دکتر بیا بهوش امده دکتر بیا بهوش امده الان دکتر میاد عشقم

دکتر امد و معاینه کرد

دکتر : حال عمومی ش خوبه ولی باید تست و ازمایش ها رو انجام بده برای اطمینان و اگه جواب گرفتید و مشکلی نبود می توانی ببریدش خونه ولی حسابی مراقبش باشید وتقویتش کنید

ادرین:چشم

رفتم کلی شیرینی خریدم توی بیمارستان پخش کردم نمیزارم یکباره دیگه از دستش بدم

رفتم که به دکتر شیرینی بدم من رو کشید یک گوشه

دکتر:ببین من متاسف هستم که این رو میگم ولی همسرتون حافظش اسیب دیده و ممکنه خیلی چیزا رو یادش نیاد

ادرین:این خوبه که متوانی خاطرات خوب رو دوباره براش بسازم

رفتم پیشش

دیدم مایکل داره با انا حرف میزنه

مایکل:سلام عشقم

انا:شما کی هستید ؟؟؟

مایکل:من همسرتم

انا:واقعا ؟؟؟

منم پریدم توی اتاق

ادرین:به به مایکل جون امده

انا:پس تو همسر من نیستی چون همسره من اسمش چیزه دیگه ای هست

مایکل عصبانی اتاق رو ترک کرد

انا

ادرین:من رو یادته؟

منم که فقط ادرین رو یادم بود از قصد ازار دادم

انا: نه شما کی هستید

ادرین:من...

پردیم وسطه حرفش

انا:من کله موزی هستم 😉

ادرین:😂 پس کله موزی منم

ادرین: تو من رو یادت نمیاد وایسا نشونت بدم😈

شروع کرد به قلقلک دادن من

انا: ادرین نکن 

که همه بچه ها امدن توی اتاق من فقط ادرین رو یادم بود و بقیه مثل غریبه ها بودن

الیا: چطوری دختر؟

انا: مرسی خوبم

لوکا :ما رو ترسوندی

انا :ببخشید اگه باعث اذیت شما ها شدم
15 دقیقه بعد
پرستار میشه دوره بیمار رو خالی کنید و اینکه وقت ملاقات تمومه و فقط یک نفر پیشش متواند بمونه

همه رفتن جز ادرین

انا :ادرین

ادرین: جونم

انا: یک مشکلی هست

ادرین: چی شده درد داری حالت خوب نیست 😨


مشکل چی بود؟؟؟؟ 

من نکته بالا گفتم 

3 تا کامنت می خوام 

یا کامنت میدی یا بچه ها می فرستم سراغت