🌟سرنوشت🌟 پارت اول فصل دوم
1
الان یک سالی هست که توی پاریس هستم و چند وقتی
هست که ادرین به همه اعلام کرده که نامزدیم و لوکا و مرینت
هم چند ماهی هست که نامزد هستن
تلفنم زنگ میزنه ادرینه
ادرین : سلام عشقم
انا: سلام عزیزم چطوری
ادرین:خوبم میای بریم خرید واسه تولد مرینت
انا: اره بریم نیم ساعت دیگه دمه در خونه تون منتظرم
ادرین: باشه
حاظر شدم لباسم
رفتم دمه در تا ادرین رو دیدم پریدم بغلش اونم بوسه رو
پیشونیم زد
انا: سلام عشقم
ادرین سلام عزیزم خب کجا بریم خرید
انا خب چون 5 ساعت تا غروب مونده باید سریع تصمیم
بگیریم
ادرین خب بریم پاساژ St
انا بریم
با هم رفتیم من از یک گردنبند خوشم امد نقره بود به این
خوشگلی
گفتم همین خوبه و همین رو گرفتیم و رفتیم سمت کشتی
چون تولد اون جا بود
رسیدی مرینت امدم خوشامد گویی
مرینت :سلام خوش امدید
ادرین :سلام اینم کادو ببخشید که کوچیکه
مرینت: نه این کادو خیلی خوبه حتمی ادرین
ادرین :خب حتمی چون انا انتخاب کرده باید عالی باشه
مرینت😒ساکت رفت
نمی دونم چرا مرینت از روز اول با من لج هست مخصوصا از
وقتی که اعلام کردیم من و ادرین با هم هستیم
بعد موقع رقص یک پسر کپی ادرین امدم
فلیکس: افتخار رقص میدید
انا معلومه عشقم
ولی چرا قیافه یجوری شد سریع من رو کشید سمت خودش و
رقص شروع کرد که دیدم یکی کپی ادرین امد و داد زد فلیکس
از نامزده من دور شو 😡
من😲😲😲😲😲
ادرین گفت: یادم رفت معرفی کنم فلیکس پسر خاله من
کم مونده بود من قش کنم پا هام سست شد و سرم داشت
گیج میرفت که ادرین دستم رو گرفت و روی یک صندلی
نشوند
ادرین :خوبی
انا:اره
ادرین: رنگت پریده می خوای برات خوردنی بیارم
انا نه خوبم
ولی به زور به هم کمی بهم ساندویچ داد و بهتر شدم . بعد از
کیک خوردن رفتیم با همه خداحافظی کردیم و به سمت
عمارت راه افتادیم با فلیکس
من توی اره پام پیچ خود و انگار درد تمام وجودم گرفت که
من ادرین گرفت و بغل کرد تا خونه
من تمام مدت تلاش می کردم بیام پایین ولی نمی شد و من
رسوند خونه و رفتن من خیلی خوابم میاد و فردا کلاس داریم
فردا صبح
مثل همیشه ساعت 7 پاشدم و صبحونه خوردم و لباسم

رفتم سوار ماشینم شدم و راه افتادم به سمت خونه ادرین که
مثل همیشه سوارش کنم که بریم دانشگاه
دانشگاه بیرون شهر پاریس هست واسه همین ما توی یک
شهرک مخصوص دانشجویان گرفتیم وقتی رسیدم زنگ زدم
به گوشیش
انا :سلام من دمه درم بدو بیا پایین
ادرین :الان میام عزیزم
ادرین با فیلیکس امد و گفت که فیلیکس قراره توی دانشگاه
ما ثبت نام کنه
همه سوار شدن و راه افتادیم من که فوضولیم گل کرده بود
سوال کردم
انا چه رشته ای
فیلیکس بازیگری
انا اهان
ادرین میگم انا اهنگ که نوشتی کی اماده میشه که بریم برای
ضبط
فیلیکس تو چه رشته می خوانی ؟؟
انا من رشته مد و موسیقی
وقتی رسیدیم ادرین رفت که فیلیکس رو ثبت نام کنه منم
رفتم لیست کلاس های ترم رو بگیرم دوباره
وقتی گرفتم دیدم برای رشته مد امروز کلاس رنگ شناسی و
طراحی لباس و برای موسیقی نوازندگی و برای بازیگری
کلاس صدا و حرکت داشتیم
هرکی رفت سره کلاسش
وقتی وارد کلاس شدیم دیدم اونم با ما هم کلاسه رفتم جلو
گفتم: سلام مرینت
مرینت: سلام
منم دیدم با بی میل جواب داد رفتم سره جام پیش ادرین
نشستم ادرین داشت با گوشیش ور می رفت تا من دید شروع
کرد به حرف زدن ادرین :گوشیم باز خراب شده
انا: تو چجوری گوشی ها رو خراب می کنی عزیزم
ادرین: نمیدونم(با حالت لوس شدن 😻)
انا: باشه بده من درستش کنم
داد بهم فهمیدم مشکلش کجاست و درست کردم دادم بهش که
استاد امدم
کلاس های امروز که تموم شد رفتیم خونه که شماره ناشناس
بهم زنگ زد
یعنی ناشناس کی بود
چطور بود؟
4 کامنت برای بعدی
سلام به سربازی من خوشومدی 😊